تبليغاتX
علی کنکوری و دردها
hi

همیشه از تجزیه و تحلیل گفته های دیگران به نتایج جالبی میرسیدم که لذت خاصی داشت برایم اما اینبار


از کوچه باریک های پایین ترین نقطه شهر در حال گذری که سه تا کودک در حال بازی هستند عرض کوچه به قدری باریک بود که اگه دست هام رو دو طرف کوچه میگذاشتم میتونستم برم بالا و به پشت بام برسم. مردمانش هیچ ماشینی ندارند مگر موتور های فرسوده ای که بیرون خانه با کلفت ترین زنجیر ها اسیر شداند که مبادا تنها راه در امد خانه را کسی بی خبر ببرد
در حال گذری از کوچه که سخن کودکان توجه ترا جلب میکند

کودک اول : ما الان غذا کباب داریم شما چی دارین ؟
کودک دوم : ما ماهی داریم .

فکر میکنی پیش خودت میگی خوبه با اینکه ظاهر زندگی این محله خوب نیست اما غذا برای خوردن دارند اما جمله های کودکان رو که تجزیه میکنه مغز استخوانت تیر میکشه .

تو این کوچه اگه کسی یک کبریت روشن کنه بوی کبریت تا ده متر اون طرف تر میره حالا چطور ممکنه اینجا کباب رو منقل باشه ؟ چطور ممکنه ماهی تو ماهی تابه باشه ؟ اصلا چرا اینجا بوی غذا نمیاد ؟ مگه این محله شام نمیخورند؟ چرا بویی از پنجره ها بیرون نمیاد مگر مخدر . اینجا مردم چی میخورند شبها ؟ خمینی رو از قبر بیار بیرون. دست احمدی نژاد رو بگیر بیار اینجا ، به خامنه ای بگو اینجا هر شب انتفاضه برگزار میشه تا مردم به صبح برسند و گرسنه نمیرند . اینجا جنگ برای زنده موندنه نه انرژی هسته ای . به نظر میاد بالا تر ها وام سنگین تری از بانک زندگی گرفته اند که برای اینجا وام زندگی صادر نشده.
ali
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 آذر1386ساعت 9:51 بعد از ظهر  توسط ALI  |